اسكندر بيگ تركمان

318

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نشد و چون گاهى آوازه آمدن لشكر تركمان و تكلو و ذوالقدران فارس ميرسيد مقرر شد كه اگر ايشان آمده در مقام خدمتكارى باشند در آن طرفها سيبه پيش برند و مرد بيلدار و كلنگ‌دار جهت كار قلعه بر ممالك آذربايجان رقم شد و يراق توپ ترتيب يافته مراد بيك توپچى باشى شروع در توپ ريختن كرد و تا اتمام توپ در ميان مدرسه حسن پادشاه نقبى اختيار كردند كه بميان قلعه زده شود و نقب چيان آهنين چنگ شروع در حفر نقب نمودند . اما سوانح عجيبه در حين محاصره دست ميداد كه موجب وهن و دل شكستگى عموم سپاه ميشد اول امرى كه سانح شد و موجب اكراه خاطر شاه و سپاه و باعث شكست قزلباش و دليرى محصوران گرديد گرفتارى شاهرخ خان مهردار است كه از عظماء دولت و بزرگ طايفهء رفيعهء ذوالقدر بود از تقدير ايزدى بوقوع پيوست شرح اين سانحه عبرت افزا آنكه مشار اليه مرد شجاع دلير مردانه بود و در عالم غيرت و حميت برو دشوار مينمود كه در ميان شهر تبريز كه خانهء صد سالهء قزلباش است و جميع امراء و اركان دولت عظمى تشريف حضور داشته باشند جعفر پاشا كه مرد اخته لالا سرائيست در دولتخانهء همايون و عمارت هشت بهشت نشسته خطبه بنام خواندگار روم خواند در تسخير آن اضطراب نموده همه روزه اظهار ميكرد كه تا اين قلعه مفتوح نشود خواب و زندگى و آسايش بر ما حرام است از غايت حميت از طريق حزم و احتياط غافل افتاده در هفتهء اول سيبه خود را پيش برده بخانهء كه در حوالى ديوار قلعه بود درآمد نواب جهانبانى اين جلادت و مردانگى و تيز عنانى مستسن نداشت و دو مرتبه كس فرستاد منع كرد كه از آنجا بيرون آمده سيبه را مرتبه بمرتبه پيش برد و هر چند پيشتر رود پشت خود را بكومك و تفنگچى استحكام داده خاطر جمع نموده پيشتر رود خان مذكور جواب فرستاد كه رأى جهان آراء صايب است و چنين ميبايست اما چون آمده‌ايم بازگشتن را لايق نميدانيم بهمت يار باشند كه درين دو سه روز به قضاى ربانى و بيمن همت و اقبال همايونى يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار بر سر همت كنيم سر چون منشور گرفتارى او در لوح قضا ثبت شده بود در توقف آنجا اصرار نمود نواب جهانبانى روز ديگر پيرى بيك ايشيك آقاسى باشى شاملو را نزد او فرستادند كه او را نصيحت نموده از آنجا بيرون آورد مشار اليه نزد او آمده اين گفتگو در ميان بود كه روميه در وقتى كه اكثر لشكريان و اهل كشيك شب متفرق شده كشيكچيان روز هنوز نيامده بودند على الغفلة از قلعه بيرون آمد و بدان سيبه ريختند و جمعى ينكچرى دهنهء كوچه را كه محل آمد و شد بود گرفته بضرب تفنگ راه آمدن كومك مسدود ساختند و جمعى ديگر بر آنخانه محيط گشته از در و پنجره تير و تفنگ بسيار انداختند آخر الامر بر آن خانه مستولى گشته داخل شدند . گرفتار شدن شاهرخ خان بدست روميه شاهرخ خان و ابوالقاسم سلطان ولد او مشهور بزهرمار كه از امراء معتبر و شجعان روزگار بود و پيرى بيك ايشيك آقاسى باشى و چند نفر ديگر كه در آنجا بود جنگهاى مردانه كردند و شاهرخ خان زخمى شده گرفتار گشت و ديگران شربت شهادت چشيدند چون روميه اطلاع يافتند كه شاهرخ خانست فى الفور بازگشته او را بقلعه رسانيدند و در شهر خبر بيرون آمدن روميه و جنگ سيبه شاهرخ خان انتشار يافت از همه طرف قزلباش هجوم نمودند تا رسيدن ايشان روميان بازگشته او را بقلعه